بایگانیِ رسانه

فلش موبِ فارسی٬ یا پرچمِ فارسی کجاها بالاست؟

Posted in نوشته های من, تحلیلی with tags , , , , , , on اوت 18, 2011 by م.عاصی

1

如果某一天,你的爸媽都患上健忘症,忘記了你的一切,你會怎樣?

"اگر پدر و مادر شما دچار آلزایمر شود و شما را به یاد نیاورد چه‌کار می‌کنید؟" همه‌چیز از این سوال در فیس‌بوک شروع شد. چندین گزینه‌ی فارسی زبان اضافه شدند که گزینه‌ی "آرمان های امام راحل" به سرعت رای آورد. مطرح کننده‌ی سوال صفحه‌ی تایوانی زبانِ "全民瘋民調問答: Crazy Poll" بود که بیش از 36000 عضو دارد. تا این لحظه و بعد از شش روز٬ از بین 21400 رای داده شده گزینه‌ی آرمان های امام راحل با نزدیک به 6300 رای پیش‌تاز و یک گزینه‌ به زبانِ تایوانی با 4500 رای دوم است. در شمارش نمونه‌ی پنجاه تایی از فالوئرهای این پرسش بیش از 90٪ آن‌ها ایرانی‌اند. (این نسبت در روز دوم و سوم و از نمونه‌های صدتایی به ترتیب 45 و60٪ بود).

پرسش‌ها (کوئسشنز) فیس‌بوک از همان روزهای اولِ معرفی٬ بینِ ایرانیان چندان جدی گرفته نشد و ببش‌تر محلِ شوخی و کل‌کلِ طرف‌دارانِ "استاد ترنجی" و "استاد فادرانی" بود. اما این بار نوعِ جدیدی از "فان" بازی شروع شده که به سرعت طرف‌دارانِ زیادی پیدا کرده. دست‌کم دو پیج با نام‌های "شورش در پیج‌های اجنبی" و "Iranian Flash mob" ایجاد شده‌اند که پیج‌های غیرفارسی را معرفی می‌کنند تا اعضایشان به صورت هم‌زمان "پرچمِ ایران رو بالا ببرن". البته پیج شورش در پیچ‌های اجنبی بعد از طی مدتِ مشخصی از اعضا می‌خواهد تا از اعضای پیج هدف معذرت بخواهند و ماهیتِ شوخیِ حرکت‌شان را برای آن‌ها توضیح دهند.

2

صرف‌نظر از "فلش‌موب" بودن یا نبودن و درستی یا نادرستی این حرکت٬ آن‌چه که توجهِ مرا جلب کرده تلاشِ اهالیِ صفحه‌ی تایوانی زبان برای برقراریِ ارتباط با کاربرانِ فارسی زبان است. در حالی که هرگونه برخوردِ منفی از سوی این کاربران با افراد مهاجم قابل پیش‌بینی بود (و در مورد هندی‌ها و روس‌ها اتفاق افتاد)٬ اعضای صفحه‌ی Crazy Poll -بدونِ هیچ‌گونه بازخوردِ منفی- ابتدا با کامنت‌های "ما نه چین٬ ما تایوان" خود را معرفی کردند و سپس در موردِ معنای عبارتِ "آرمان‌های امام راحل" سوال کردند. علاوه بر این٬ با وجودِ پاسخ‌های با محتوای طنز و شوخی دوستانِ جدیدِ فارسی زبان‌شان٬ تلاشِ آن‌ها برای برقراری ارتباط و فهمیدنِ دلیلِ این حرکت ایرانیان هم‌چنان ادامه دارد.

3

نکته‌ی قابل توجه دیگر اهمیتِ اعضای صفحه‌ی تایوانی به زبان مادریِ خود و طرف مقابل‌شان است. درحالی که انگلیسی جزء زبان‌های رسمی تایوان است٬ ادمین صفحه تا جایی که بداند ایرانیان برای پاسخ به او از نرم‌افزار گوگل ترنسلیت استفاده می‌کنند سوال‌های خود را به همان زبان تایوانی مطرح می‌کند. تا جایی که به تایوانی می‌پرسد: "پیج ما چه‌قدر در ایران شناخته شده است؟". زمان‌هایی نیز که پاسخِ مناسب خود را نمی‌گیرند نه از زبانِ واسطه‌ی انگلیسی٬ بلکه از زبانِ مادریِ طرف مقابل٬ فارسی برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند. در برابر معدود ایرانیانی که پاسخِ جدی به سوال‌های طرف تایوانی می‌دهند بدونِ استثنا از زبانِ انگلیسی استفاده می‌کنند.

رفتاری مشابهِ این در پیج Street Art Utopia نیز رواج دارد. کامنت‌های پای عکس‌ها و پست‌های این صفحه٬ مجموعه‌ی نسبتن کاملی از تمام زبان های دنیاست. جالب این‌که بسیاری اوقات فردی به ایتالیایی سوالی می‌پرسد و طرفِ مقابل به فرانسوی یا آلمانی جواب می‌دهد. عربی و فارسی جزء محدود زبان هایی هستند که پای این کامنت‌ها پرچم‌شان بالا نیست.

 

پی‌نوشت: این بلاگ به آدرسِ زیر منتقل شده است. لطفن ازین پس آن‌را از آدرس جدید پی‌گیری نمایید.

Http://theselfdestructor.com/

New Feed

پرسش از اخلاق در شبکه‌های اجتماعی

Posted in نوشته های من, تحلیلی, سیاسی with tags , , , , , , , , on اوت 13, 2011 by م.عاصی

*: خطوطِ آینده با فرضِ شورشی٬ غارت‌گر و اراذل و اوباش بودنِ معترضین بریتانیایی نوشته شده‌اند. پرسش از درستیِ یا نادرستیِ این فرض٬ پرسشی ریشه‌ای و نیازمندِ پاسخ‌گویی است٬ اما هرگونه پاسخِ متفاوت با فرضِ بالا٬ از موضوعیتِ این متن نمی‌کاهد.

اتفاقاتِ هفته‌ی گذشته‌ی بریتانیا٬ بحثِ اثراتِ رسانه‌های خرد بر شورش‌ها و اعتراضاتِ مردمی را٬ چند ماه بعد از انقلاب‌های عربی٬ دوباره بر سرِ زبان‌ها آورده. اولین بار گزارشِ گاردین در روز هشتم آگوست (دو روز بعد از شروع اعتراضات) توجه‌ها را به سمتِ شبکه‌های اجتماعی جلب کرد٬ این‌بار تلفن‌های همراه بلک‌بری و سرویس مسنجر-اش هم در کنار فیس‌بوک و توئیتر روی صندلیِ متهم نشانده شده بود. توئیت‌های پست شده و پیام‌های رد و بدل شده با تلفن‌های بلک‌بری نشان می‌داد که کاربران از این شبکه‌ها برای هماهنگیِ غارت‌ها و نشان کردنِ فروش‌گاه‌ها برای غارت استفاده کرده‌اند. موضوعی که باعث شد رسانه‌ها حرفِ در طرفِ خیر یا شر بودنِ این شبکه‌ها را به پیش بکشند. بسیاری از شبکه‌های خبری (+٬ +) و حتا رسانه‌های فارسی‌زبان روی این تیتر کار کردند تا در نهایت دی‌روز٬ یازده آگوست٬ دیوید کمرون از امکانِ متوقف کردنِ این سرویس‌ها در بریتانیا صحبت کند. هم‌چنین معاون وزیر کشور بریتانیا نیز در مذاکره با توئیتر و فیس‌بوک از آن‌ها خواست مسئولیتِ اتفاقاتِ این‌چنینی را بپذیرند و در صورتِ لزوم پست‌های حاویِ دعوت به خشونت را حدف کنند یا کاربرانِ دعوت‌کننده به خشونت و غارت را بلاک کنند. دولت بریتانیا هم‌چنین از RIM شرکت سازنده‌ی تلفن‌های بلک‌بری٬ که سرویس مسنجرِ آن رایگان و کدگذاری شده است٬ خواسته تا با پلیس انگلستان هم‌کاری کند. پیش از این نیز٬ دادگاه‌های کشور بریتانیا چندین بار سعی کرده بودند نشرِ اخبارِ دادگاه‌ها را در شبکه‌های فیس‌بوک و توییتر ممنوع اعلام کنند.

این‌ها همه در حالی است که اکثرِ تحقیقاتِ آکادمیک نشان داده که نقش شبکه‌های اجتماعی در حرکات اجتماعی تسهیل کننده (مانند موارد ایران٬مصر و بریتانیا) یا تسریع‌کننده (موارد تونس و بریتانیا) است و نه مسبب. به بیان دیگر این رسانه‌ها تنها وسیله اند و تا زمانی که زمینه‌ی لازم برای شکل‌گیری اعتراضات وجود نداشته باشد کاری از پیش نمی‌برند. علاوه بر این٬ این شبکه‌ها تنها بستری فراهم نموده‌اند که می‌توان از آن برای هر مقصودی استفاده کرد٬ بنابراین محکوم کردنِ آن‌ها مانند محکوم نمودن نفسِ کتاب٬ به خاطرِ کتاب‌های ممنوعه٬ و یا ممنوع کردنِ استفاده از اتومبیل٬ به خاطرِ استفاده شدن از آن در دزدیِ بانک است. شبکه‌های جمعی همان‌قدر که ممکن است به عنوانِ وسیله‌ای برای سازمان‌دهی اعتراضاتِ لندن استفاده شوند٬ می‌توانند برای سازمان‌دهی علیه این اعتراضات نیز استفاده شوند. پس مشکلِ کار کجاست؟ و چرا هنوز هم این شبکه‌ها مسئولِ حوادث معرفی می‌شوند و سعی می‌شود دست‌رسی به آن‌ها محدود شود؟

بزرگ‌ترین تفاوتِ شبکه‌های اجتماعی که پتانسیلِ آن‌ها را برای سازمان‌دهیِ حرکات اجتماعی بیش‌تر از باقیِ انواعِ رسانه‌ها کرده به‌روز رسانیِ لحظه به لحظه‌ی آن‌هاست. در حالی که رسانه‌های کلان در به‌ترین حالت (شبکه‌های تلویزیونی و حتا سایت‌های خبری) چند ساعتی از اتفاقاتِ سطح شهر عقب‌اند حذفِ حلقه‌های میانی (سردبیر و …) به رسانه‌های خرد فرصت داده که هم‌گام با اتفاقاتِ سطحِ شهر پیش بروند. از این نظر رسانه‌های خرد رقیبِ هم‌زمانِ رسانه‌های گروهی (Mass media) و حکومت‌ها هردو هستند. تا پیش از این تنها حکومت‌ها در جریانِ آخرین اتفاقات بودند درحالی که رسانه‌های خرد به کسانی که به تعدادِ کافی از این رسانه‌ها دست‌رسی داشته باشند فرصت داده‌اند تا پا به پای حکومت از اخبار آگاه شوند و این موضوع فرصت تصمیم‌گیری را از حکومت‌ها سلب کرده.

دومین تفاوتِ این رسانه‌ها٬ تنوعِ و تکثرِ بی‌شمار آن‌هاست. انگاره‌های متفاوت و متکثر ارائه شده از سوژه‌ای واحد در شبکه‌های اجتماعی٬ هرچند در نگاه اول باعثِ سردرگمیِ مخاطبین می‌شوند؛ به این دلیل که تمامیِ ابزارهای نظارتی را از حکومت‌ها می‌گیرند و خواه ناخواه ذائقه‌ی هر مخاطبی با بخشی از آن‌ها انطباق دارد؛ امتیازِ بزرگی برای شبکه‌های اجتماعی در مقایسه با حکومت‌ها و رسانه‌های جمعی به شمار می‌روند.

سومین وجه برتریِ رسانه‌های خرد در مقایسه با رسانه‌های کلان مشارکتِ غیر انتخابیِ مخاطبین‌شان است. درحالی‌که کاربرِ یک شبکه‌ی تلویزیونی در دیدن یا ندیدنِ اخبارِ آن شبکه مختار است٬ و یا هر فردی مختار است روزنامه بخواند یا نخواند٬ یک کاربرِ فیس‌بوک به شرطی که واقعه‌ی رخ‌داده به اندازه‌ی کافی بزرگ باشد امکان ندارد در جریانِ آن قرار نگیرد. با برداشته شدنِ مرزِ مخاطب/سازمان اطلاع‌رسانی در رسانه‌های خرد٬ مخاطبین با افرادی با دغدغه‌های گوناگونِ انسانی مواجه‌اند٬ و به صرفِ داشتنِ دغدغه‌ای مشترک با آن فرد با تمامِ محتوای به اشتراک گذاشته‌ی او روبرو خواهند شد. این موضوع هم مانند دو موردِ گذشته نه تنها مطلوب رسانه‌های کلان نیست٬ به دلیلِ وارد کردنِ اقلیتِ خاموشِ جامعه به متنِ تحولات و دغدغه‌های اجتماع٬ مطلوبِ بسیاری از حکومت‌ها نیز نمی‌باشد.

به نظر می‌رسد نه تنها حکومت‌ها٬ که رسانه‌های کلان نیز برای ادامه‌ی حیاتِ خود به شکلِ قبلی با چالشِ بزرگی روبرو اند. چالشی که آنان را ناچار به کشاندن بحث به اخلاق در شبکه‌های اجتماعی کرده.

 

*پی‌نوشت: این بلاگ به این آدرس نقل‌مکان کرده٬ لطفن از این به یعد آن را در آدرسِ جدید دنبال کنید. (آدرس فید جدید)

شش‌صد و بیست و چهار ساعت

Posted in نوشته های من, تحلیلی, سیاسی with tags , , , on فوریه 12, 2011 by م.عاصی

دست‌کم13 روز پخش مستقیم و بدونِ وقفه‌ی تلویزیونی از دوشبکه‌ی خبری الجزیره و العربیه٬ حتا اگر پخش‌ مستقیم‌های منقطع شبکه‌هایی مثل BBC,France24,CNN,MSNBC,… را درنظر نگیریم٬ به‌تنهایی 624 ساعت پخش زنده را به وقایع اخیر مصر اختصاص می‌دهد. مقداری معادل 12 دوره مسابقاتِ جامِ جهانی. این پوششِ بی‌سابقه با حضورِ فیزیکی تعدادِ زیادی خبرنگار حرفه‌ای به صورتِ قانونی همراه شد٬ خبرنگارانی که ورودشان تنها از روز هفتم فوریه و با ورود اعتراضات به روز چهاردهمِ خود محدود شد. شبکه‌ی خبری الجزیره با مقاومت در برابر درخواست‌های مکرر حکومت مصر برای توقف پوشش مستقیم وقایع میدان التحریر٬ نقشِ اصلی‌ترین و معتبرترین شبکه‌ی خبری حاضر در مصر را به عهده گرفت تا بازدیدهای اینترنتی از صفحه‌ی مربوط به پخش مستقیم اینترنتی‌اش در عرض یک روز 2500 درصد رشد کند. طیِ تنها یک هفته تعداد بازدید کننده‌های آمریکاییِ این صفحه به تنهایی از مرز 1.6 میلیون بازدید گذشت.

این حجم بی‌سابقه پوشش رسانه‌ای بدون‌شک تاثیر مستقیمی بر سیر اتفاقات هر کشوری خواهد گذاشت. اما این تاثیرات کدامند؟ به نفع کدام‌یک از طرفینِ درگیر بودند؟ به چه‌مقدار بازتاب دهنده‌ی واقعیت بودند؟ و در کدام‌یک از جایگاه‌های علت یا معلولِ اعتراضات مردمی مصر خواهند نشست؟ برای پاسخ به‌تر چنین سوالاتی این تاثیرات را به صورت زیر دسته‌بندی می‌کنیم.

1. هماهنگیِ اعتراضات

هردو مورد اعتراضات مصر و تونس به روالِ جنبش‌های اعتراضیِ اخیر جهان بدون رهبری متمرکز شکل گرفتند. هماهنگی اعضای جنبش با هم و اطلاع‌رسانیِ برنامه‌ها همواره یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های چنین جنبش‌هایی بوده‌اند که تا امروز- و عمدتن- توسط شبکه‌های اجتماعی مجازی پاسخ داده می‌شد. در موردِ جنبش اعتراضی مصر نیز هماهنگی‌های اولیه و اطلاع‌رسانیِ اجتماعاتِ نخستین توسط همین شبکه‌ها انجام شد. از طرفی دیگر مشکلی که همواره گریبان‌گیر چنین جنبش‌هایی است عدم اعتماد اعضای جنبش به پتانسیل‌های آن است. عدم اعتمادی که در شک کردن به تعداد معترضین٬ موفقیت یا عدم موفقیت در شکل‌دهی تجمع٬ حجم سرکوب‌ها و … خود را نشان می‌دهد. در مورد اعتراضات تونس٬ برهه‌هایی از اعتراضات مصر که اینترنت مختل نبود و روزهای پیش از انتخابات ایران وظیفه‌ی رفع این مشکل نیز به عهده‌ی شبکه‌های اجتماعی مجازی بود. ازین‌رو دولت مصر انتظار داشت با قطع کامل اینترنت هماهنگی ادامه‌ی اعتراضات مختل شده و تجمعات شکل گرفته رفته رفته پراکنده شوند. اما آن‌چه که در عمل اتفاق افتاد برتریِ بی‌چون و چرای پخش مستقیم تلویزیونی را بر گزارش‌های خبریِ معمول (نظیرِ گزارش‌های شبکه‌های خبری از انقلابِ سال57 ایران) و گزارش‌های پراکنده‌ی شهروند-خبرنگاران (مانند ویدئوهایی که از اتفاقاتِ اخیر ایران به شبکه‌های خبری ارسال می‌شد) نشان داد.

پخش مستقیم از آن‌جا که اتفاقاتِ هر لحظه را بلافاصله به مخاطب منتقل می‌کند فرصت تصمیم‌گیری و مشارکت در کنشِ اجتماعی را به مخاطب می‌دهد٬ در حالی که هر دو نوع گزارش ذکر شده در بالا رابطه‌ای منفعلانه را به مخاطب خود تحمیل می‌کنند که فرصتِ مشارکت در اتفاقات را از او می‌گیرد. از طرف دیگر شبکه‌های خبری با پخش مستقیم فرصتِ استفاده از اطلاعات ارسالی از شهروند-خبرنگاران را از خود دریغ نمی‌کنند و به این‌گونه می‌توانند هم‌زمان از مزایای آن (نظیر پراکندگیِ پوشش) نیز بهره ببرند.

2. تهییج عمومی

تمایل به پیروی افراد از رفتار جمع از شناخته‌شده‌ترین اصول روان‌شناسی اجتماعی است. پخش مستقیم تلویزیونی با نشان‌دادن مداومِ کنش‌های بخش‌های متفاوت جامعه٬ افراد را به مشارکت در کنش و تصمیم‌گیری برای پیروی از یکی از طرفین درگیر ترغیب می‌کند. نکته‌ی قابل ذکر درین مورد این است که پخش زنده با دامن زدن به فضای احساسی افراد مردد جامعه را اغلب به طرف‌داری از سمتی که فکر می‌کنند موردِ ستم واقع شده (معمولن طرف مقابلِ نهاد قدرت) تشویق می‌کنند.

3. جلب اعتمادِ بیش‌تر

گزارش‌های زنده‌ی تلویزیونی از آن‌جا که فرصت ویرایش و قلب واقعیت را از رسانه‌ها می‌گیرند مورد اعتمادترند. از طرفی با بالارفتنِ ساعات پخش مستقیم امکان گزینشِ اتفاقات جاری کم‌تر شده و می‌توان اطمینان داشت که آن‌چه در حال رخ دادن است تقریبن به تمامی در حال انعکاس است. این خصوصه‌ی پخشِ زنده مخصوصن در مقایسه با گزارشاتِ شهروند-خبرنگاران از اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند٬ اهمیتی که تاثیرِ آن‌را می‌توان با مقایسه‌ی واکنشِ کشورهای غربی به خشونت‌های مصرهشتاد و نه و تهران هشتاد و هشت دریافت.

4. کم کردن امکان گفت‌وگو

شاید این مورد از معدود معایبِ پخشِ مستقیم تلویزیونی باشد. گزارش‌های مستقیم٬ مخصوصن اگر مثلِ‌ موردِ مصر طولانی مدت باشند٬ توجه بسیاری به خود جلب می‌کنند٬ از سویی دیگر بارِ خبریِ این گزارشات معمولن از بارِ تحلیلیِ آن بیش‌تراست. به این ترتیب این برنامه‌ها با جذب مخاطبینِ برنامه‌های تحلیلی به سمتِ خود از حجم گفت‌وگوهای بین طرفین درگیر می‌کاهند و به این ترتیب به فضای هیجانی‌ای که معمولن بر چنین جنبش‌هایی حاکم است دامن می‌زنند.

نکته‌ای که در پایان مایلم آن‌را برجسته کنم این است که هرچند همان‌طور که در بالا گفته شد پوشش‌های وسیع خبری کمک‌های شایانی به جنبش‌های اعتراضی می‌کنند٬ تنها زمانی امکان‌پذیرند که جنبشی شکل گرفته باشد و کنش‌های موثری از خود نشان داده باشد٬ و این تنها زمانی امکان‌پذیر است که پشتوانه‌ی قوی اجتماعی برای آن جنبش وجود داشته باشد. به بیان دیگر این نوع گزارشات تنها بعد از شکل‌گیری و رشدِ نسبیِ جنبش‌ها٬ و به‌عنوانِ جایگزینی برای شبکه‌های اجتماعی می‌توانند کمک‌کننده باشند و نه برای شکل‌دهی جنبش.

* پی‌نوشت: در همین زمینه و از دیدگاهی متفاوت بخوانید:

Nieman Journalism lab- How Egypt’s Uprising is helping redefine The idea of a “media event”

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: