icarus – tempestes

و آن گاه بود که عصیان دیگر بار آغازیدن گرفت.
سیزیف صبحی را با خدای خورشید ظهر کرد و آن گاه شاد و سرمست به جهان زیرین باز گشت. شاد، سرمست و لبریز از گرمای خورشید!! نمی خواست این گرمایی که از خدایگان خورشید اخذ کرده و در دستانش حبس کرده بود را از دست دهد، نمی خواست تصویر دنیای زندگان را فراموش کند، پس با هیچ کدام از اهریمنان دنیای زیرین سخن نگفت، مشت خود را نگشود تا مبادا گرمایش از دست رود و حتی چشم نگشود تا مبادا نوری که از خدایگان خورشید به چشمانش تابیده بود از محبس چشمانش رهایی یابد.
و این گونه بود که عصیان دیگر بار آغازیدن گرفت. کجا؟…دریاها!!! دریاها عاصی شده بودند، چرا؟؟…. کسی نمی دانست!!
سیزیف خود را ایکاروس نام نهاد، ایکاروس پسر دیدالوس. پس قصد کرد تا از برج زندان فرار کند.
– نمی خواهم به جهان زیرین برگردم، نمی خواهم دیگر بار میان مردگان باشم، از این زندان فرار خواهم کرد و پا به دنیای زندگان خواهم گذاشت!! دنیایی که هر روز خدایگان خورشید، خورشید را به اوج آسمان آن می برد. دنیایی که می توانم از آب دریاهایش گرما بگیرم، از گرمای وجود خدایگان آب استفاده کنم و شراب لذات نو را از جام زرین خدایگان تسخیر کننده ی قلوب بنوشم.
شوق پرواز و نزدیک شدن هرچه بیشتر و بیشتر به خورشید جان او را فراگرفته بود، پس بالهایش را آماده کرد و پرید. و به بانگ بلند خدایگان خورشید را خواند. خدایگان او را جواب داد و این گونه پرواز ایکاروس در شبی زمستانی بر پهنه ی تاریک دریاها آغاز شد. با هر بار شنیدن صدای خدایگان ایکاروس اوج می گرفت، به کلی از جهان زیرین دور گشته بود، توانایی ادراک محرک های جهان زیرین را به کلی از دست داده بود. او بود و صدای خدایگان که در گوشش می پیچید، تنها در گوش او! بالا، بالا و بالا تر! گرم، گرم و گرم تر! گنگ، گنگ و گنگ تر! گویا آن شب لذات برای ایکاروس پایان یافتنی نبودند. دیدالوس هشدار داد که نزدیک دریاها پرواز نکن که آن جا بادهای شدید می وزند. زیاد هم اوج نگیر، این ها هر دو فنای تو را در پی خواهند داشت. ولی از خود بی خود شدگی ایکاروس باعث شد او تا بدانجا بالا رود که گرما چسب بالهایش را آب کند، بالهایش از هم پاشیدند و او به سمت قعر دریاها سقوط کرد. ایکاروس به تاریکی عادت کرده بود، تاریکی در عمق وجودش ریشه دوانده بود، پس قصد کرد که در اعماق تاریک دریاها به الهه ی آب ها بپیوندد، اما در میان راه کسی او را متوقف کرد. مهربان ترین ِخدایگان او را نجات داده بود.
– کیستی تو؟
– مرا نمی شناسی؟
– هرکجا باشی می شناسمت نازنین خدایگان ِ مهربان، اما این چه جلوه است؟
– من خدایگان تو ام، تو، فقط تو. الهه ای تجسم یافته فقط برای تو! خدایگان تو، شکننده ی سکون آب ها!!!! این گونه مرا نام نهاده اند.
خدایگان خورشید در الهه ی آب تجسم پیدا کرده بود. و حاصل تنها مخصوص ایکاروس بود، شکننده ی سکون آب ها!!! الهه چون ابری ایکاروس را در بر گرفته بود، او را از سقوط نجات داده بود. پس هر دو با هم اوج گرفتند و همچنان اوج گرفتند و همچنان اوج گرفتند.
– من اینجایم تا تو را به اوج برم. اینجایم تا لذتی نو را به تو بچشانم. اینجایم که تو را از جهان مردگان به در آورم، من مجوز ورود تو به دنیای زندگان ام. اینجایم تا با دلنشین آواز خود خاطر پژمرده ات را از غم کنم آزاد!!! اینجایم تا با خروشی که به دریاها می دهم چرکمرده صخره ی سینه ات را کنم ویران!!
– من گرمای وجود خدایگان آب را برای تو آورده ام، قلب ضعیف خدایگان خورشید را برایت آورده ام، خون آنگرونا در رگهای منست! این منم، من! ساقی خوش طعم ترین و مقدس ترینِ شراب ها برای تو ام. آن شرابی که مردم کشورت از آن می ترسند!!
آن شب دلِ خدایگان خورشید همراه ایکاروس بود، پس خورشید را از قعر چاهش به در نیاورد و آن شب بیش از تمام شب های دیگر سال طول کشید. بیش از هر شب دیگر!! آن شب ساکنان جهان زندگان خواب بودند، در جهان مردگان هم هیچ وقت صبح نیامد پس هیچ کس شکوه و عظمت آن را درک نکرد، جز ایکاروس و خدایگان، شکننده ی سکون دریاها!!! ایکاروس آن شب را یلدا نام نهاد و خوابیدن در آن شب را تا پایان عمر بر خود حرام کرد.
و این گونه بود که عصیان دیگر بار آغازیدن گرفت. کجا؟…..دریاها عاصی شده بودند، موج و خروش آن ها را فرا گرفته بود، سکون آن ها شکسته بود، اما چرا؟؟…. فقط ایکاروس می دانست و خدایگانی که اینک فقط مخصوص او بود!!! تمپستس
*Angerona : goddess who relieved men from pain and sorrow
*Tempestes
* Icarus
* Deadalus

یک پاسخ to “icarus – tempestes”

  1. حسن علیزاده Says:

    بسیار عالی بود متشکرم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: