زندگیِ پست‌مدرنیستی – هفت


تلسکوپ‌اش رو نصب کرده بود رو بام خونه‌اش و در تشخیص صور فلکی مدام به اشتباه می‌افتاد. هیچ‌وقت نتونسته بود صور فلکی جبار و ارابه رو از هم تشخیص بده. اون‌هم به این دلیلِ عجیب که حالی‌اش نمی‌شد صورت فلکیِ ارابه قاعدتن شکل یه ارابه است. اما٬ خوب هرچی بود٬ دست‌کم به جرمِ ماشین‌دزدی نینداخته بودندش زندان.

خیلی زحمت می‌کشید و هرچی رو در می‌آورد ٬ دودستی می‌داد به زن‌اش و زن‌اش هم که با نامه‌رسون ریخته بود رو هم در هر فرصت به‌ش خیانت می‌کرد. این زندگی٬ یه زندگی سگی بود. اما٬ با این‌حال همین که نمی‌تونست صورت فلکی ارابه رو تشخیص بده٬ کمی به زندگی‌اش معنا می‌داد. نه زیاد٬ به اندازه‌ی سرسوزنی شاید. اما خوب٬ این حداقل معنی برای زندگی٬ به‌تر از هیچی بود. این جوری ستاره‌ها رو رصد می‌کرد: « آخه٬ چه‌طور ممکنه این صورت فلکی که شبیه یه ارابه است٬ اسم‌اش هم ارابه باشه؟»ء

ریچارد براتیگان٬ پس باد همه‌چیز را با خود نخواهد برد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: