همه‌ی سادگی‌هایی که فهم نمی‌شوند – سه


1

یه جمله‌ی ساده بود٬ از اون جمله‌هایی که جون می‌دن که از توشون یه شعرِ فرمالیستی درآری. جمله‌ای که انقدر ساده بود که شاید در طولِ هفته سه-چهار بار گفته می‌شد. جمله‌ای که بارها و بارها شنیده بودم‌اش و خیلی بیشتر از اون خودم به بقیه گفته بودم‌اش. اما در اون لحظه … شنیدن‌اش در اون لحظه باعث شد هیچ‌وقت نتونم ازش بگذرم. لحظه‌ای که اصلن هم خاص نبود٬ ولی برای شنیدنِ اون جمله …

2

برخلافِ ظاهرِ ساده‌اش٬ خودش و مخصوصن گفتن‌اش اصلن کاری ساده‌ای نبود. برعکس خیلی هم سخت/پیچیده بود٬ انقدر سخت که تا اون لحظه فقط از دهنِ یه نفر شنیده بودم‌اش. اما خوب٬ اون لحظه اصلن مناسبِ شنیدن‌اش نبود. نمی‌دونم٬ شاید برای گفتن‌اش لحظه‌ی مناسبی بوده اما برای شنیدن‌اش … نه! مطمئن‌ام که نه! شاید اگه چند هفته دیرتر شنیده می‌شد …

3

چرا هرچی این دگمه‌ی پاوز ِ این لامصب رو می‌زنم خفه نمی‌شه؟ اه … خسته‌مون کرد هِی

I was in a wrong Time in a wrong place … in a wrong Time in a wrong place

Advertisements

3 پاسخ to “همه‌ی سادگی‌هایی که فهم نمی‌شوند – سه”

  1. […] همه‌ی سادگی‌هایی که فهم نمی‌شوند٬ یک٬ دو٬ سه٬ […]

  2. […] سادگی‌هایی که… شماره‌ی یک٬ دو٬ سه٬ چهار٬ پنج٬ […]

  3. […] که چندتای اول‌اش رو هم همین‌جا گذاشته بودم (+ , + , + , + ,+ ,+, +) بگذرم. اما باز بر طبق همین گفته‌ها و شنیده‌ها […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: