همه‌ی سادگی‌هایی که فهم نمی‌شوند- دو


گفت: « نکن محمد٬ نکن.» بحث‌مون جدی‌تر از اونی بود که بخوام گیر بدم من‌ رو به اسمِ خودم صدا کنه. گفتم:« یادته بعدِ سه چهار ماه که باهم حرف زدیم بهم چی گفتی؟ از کسی که تو فضاهای کاملن سیاه مدیحه‌سرایی ِ لذت رو می‌کنه چه انتظاری داری؟ فکر ِ امروز و فردا رو بکنم؟» مثالِ بهشت و جهنم رو نزدم٬ حرفِ دین که می‌شد اراده می‌کرد می‌تونست بجودم تف کنه بیرون. گفت: « زمان محمد٬ نمی‌دونی زمان با همین لذت‌ها چی‌کار می‌کنه٬ بذار چندسالی طول بکشه.» بعدش هم شروع کرد تعریف کردن. تعریف‌اش که تموم شد پرسیدم: «حالا می‌ارزید؟» احتمالن انتظار داشت من این سوال رو از خودم هم بپرسم. اما این‌طور نبود. تکلیف‌ام با خودم روشن بود٬ فقط می‌خواستم بدونم اگه یه‌روز خسته شدم و خواستم فکرِ آسایشِ فردا-پس فردام رو هم بکنم چه احساسی خواهم داشت.

Advertisements

3 پاسخ to “همه‌ی سادگی‌هایی که فهم نمی‌شوند- دو”

  1. […] همه‌ی سادگی‌هایی که فهم نمی‌شوند٬ یک٬ دو٬ سه٬ […]

  2. […] سادگی‌هایی که… شماره‌ی یک٬ دو٬ سه٬ چهار٬ پنج٬ […]

  3. […] که چندتای اول‌اش رو هم همین‌جا گذاشته بودم (+ , + , + , + ,+ ,+, +) بگذرم. اما باز بر طبق همین گفته‌ها و […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: