من، زیبایی و همه‌ی دنیاهای خیس


خلسه٬ ضربات ِ مدام ِ آب بود … و زیبایی: سرخی ِ روی کاشی‌ها – که رقیق‌تر می‌شد-

ضربان ِ قلب … فریاد ِ هالیکون شده بود٬ -که با پیشانی‌ام می‌شنیدمش-: فریاد ِ نیستی می‌زد … پشت ِ سر هم٬ بی‌که رقیق شود

 

مزه کن عزیز! شور نیست٬ این‌جا انسانی نیست٬ حتا یک قطره …

فریاد بزن٬ می‌شنوم‌ات …  تک‌قطره‌ها را فراموش کرده‌ام٬ اما … بخوان! به نام ِ قطرات! … من که ماهی نیستم٬ موج‌ها ضربه مغزی‌ام نکرده‌اند

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: