من نیستم بلکه بودم


فاکنر همیشه گذشته را روایت می کند، حتا زمان ِ حال را هم از دید ِ گذشته روایت می کند. می توان بینش او را با بینش کسی مقایسه کرد که دراتوموبیل سرگشاده ای نشسته باشد و به پشت ِ سر خود نگاه کند. ]…[ در نظر ِ فاکنر زمان گذشته هرگز از میان نمی رود- بدبختانه- همیشه حاضر است، مشغله ی دائمی ذهن است. از قلمرو زمان نمی توان گریخت مگر ازطریق خلسه های عارفانه. عارف کسی است که همواره می خواهد چیزی را فراموش کند: «من» خودش را، به طور کلی زبان را، یا تجسمهای مجازی ِ ذهن را. از نظر فاکنر، باید زمان را فراموش کرد:« دوباره خودم را در زمان می دیدم و صدای ساعت را می شنیدم. این ساعت ِ پدربزرگ بود و هنگامی که پدرم آن را به من می داد گفت: کونتین من گور همه ی امیدها و همه ی آرزو ها را به تو می دهم. به طرز دردناکی محتمل است که تو آن را برای تحصیل پوچی ِ همه ی تجارب بشری به کار ببری، و حوایج تو از این طریق برآورده نخواهد شد، همان طور که حوایج پدرت و پدر پدرت نشد. من این را به تو می دهم نه برای این که زمان را به یاد بیاوذی، بلکه برای آنکه گاهی بتوانی لحظه ای آن را از یاد ببری، برای این که از این خیال درگذری که با کوشش برای تسخیر زمان، خود را از نفس بیندازی. سپس گفت: زیرا هیچ جنگی به پیروزی نمی رسد. حتا جنگ در نمی گیرد. صحنه ی جنگ فقط دیوانگی و نومیدی ِ انسان را به او نشان می دهد، و پیروزی چیزی نیست مگر توهم فیلسوفها و احمق ها.»

ء* : یادداشت سارتر بر «خشم و هیاهو» ی فاکنر، قسمت های داخل گیومه از متن ِ کتاب ِ خشم و هیاهوست

ء* : عنوانبندی ِ متن از زبان ِ کونتین است در متن ِ کتاب

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: