– کدی دوستش داری؟

– چی چی دارم؟

نگاهم کرد.  آن وقت نگاهش از همه چیز تهی شد و چشم هایش عین چشم های مجسمه شد خالی و نابینا و آرام

– دستت رو بگذار روی گلوم

دستم را گرفت و کف دستم را روی گلویش گذاشت

– حالا اسمش را بگو

– دالتون ایمز

نخستین جوشش خون را آنجا حس کردم، شدید و دم افزون می زد

– دوباره بگو

صورتش به سوی دیگر بود و به درخت ها نگاه می کرد آنجا که خورشید می تابید و آنجا که پرنده

– دوباره بگو

– دالتون ایمز

خونش پیوسته می زد و به دستم می کوبید و می کوبید

خشم و هیاهو – ویلیام فاکنر

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: