عنسار، بر وزن سنگسار


دور ِ باطل ماییم،

که بی جا چشم گشودیم،

            تا زمین ِ سفت ِ زیرپایمان، باتلاقی شود، – فروکشنده -.

ما که خواستیم اقاقی ببوییم،

            اما بوی گوه شنیدیم.

***

گور ِ پدر ِ شعر ِ پیراسته

وقتی…

***

دور ِ باطل ماییم،

ما که از بوی گوه به چشم گشودن ِ دوباره فرار می کنیم.

            و تاوان ِ هربار چشم گشودن،

                        تاپاله ی عنیست که به صورتمان می اندازند.

***

دور ِ باطل ماییم،

            که ذره ذره فرو می رویم.

خوشبخت :

            تو که فارسی هم نمی دانستی،

            و تا سینه در زمین ِ سفت فرو می روی.

Advertisements

یک پاسخ to “عنسار، بر وزن سنگسار”

  1. کنترل که نداشته باشین همچین چیزی می شه . کنترل داشته باشین شاید بگین :
    » به اندیشیدن خطر مکن …»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: