ma non ti l’ho mai detto che credevo Dio ancora


مهم اين نيست كه حقيقت چيست … حقيقت آنست كه من معتقدم حقيقت دارد … و آن هم در نهايت چاره اي غير از حدوث ندارد … دير يا زود

من اينگونه مي آموزانمت اي شاگرد برتر از استاد ، همانگونه كه روزي با تجاوز، تجاوز كردن را به تو آموختم

اين را نيز از من بياموز و به برتر از من بر شو! آري، به راستي چه خدايي برتر از خدايي است كه از تو مي آموزد و به برتر از تو بر مي شود و بر تو مي تازد … مرا خدايي اين چنين بايد.

Advertisements

یک پاسخ to “ma non ti l’ho mai detto che credevo Dio ancora”

  1. د یا ر
    ..

    باشد چو ما دیاری … در دام مانده باشد

    از دست دین خروشان… ایمان ش رفته باشد باشد

    کان دین باستانی… با زور گشت هلالی

    آن را ز دست داده… زین وا مانده باشد

    .
    .

    بت را شکست آنجا ، کین دست ساز ما هست

    بت راساخت خیالی ، چون دیدنش محال است

    آنرا که آرزو بود ، پیرایه یه خدا ساخت

    از مهر و از توانش ، آنچه پسند ما هست

    .
    .

    از زلزله بمردند ، با سیل جان بدادند

    توفان برُفت با باد ، جانها و مال دادند

    از مهر او سؤال شد ، موهبتش کجا رفت

    قسمت ،، ز بی جوابی ، این ظلم نام دادند

    .
    .

    هر چیز مال اویست ، فرزند یا که خواسته

    گر شد ، توانگری سر ، گفتند خدای خواسته

    فرزند و مال چون رفت ، قحطی یو خشکسالی

    چون چاره ای نداشتند ، گفتند خدای خواسته

    .
    .

    در لطف او نگنجد ، بر نیک داده فرمان

    نابودی یه هزاران ، چنین زیان و خسران

    نیکش گرام داریم ، از فکر و گفت و کردار

    در یاوری به مردم ، کوشیم تا رود جان
    .
    .
    سوز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: