تهران، طهران


از جشنواره ی فجر امسال فقط به دیدن » تهران تهران » قناعت کردم که اون هم به این نتیجه رسوندم که اگه مثل بقیه می گفتم » تحریمش کردم » خیلی سنگین تر بودم. فیلم دو اپیزود بود. اپیزود اول کار » داریوش مهر جویی » و دوم کار » مهدی کرمپور » که البته گویا قرار بر این بوده که اپیزود سومی هم کار سیف الله داد داشته باشد که متاسفانه فوت کردند. در کل کار ِ ضعیفی بود. مخصوصن » طهران ِ» اول کار مهر جویی واقعن نا امید کننده بود. به قول یکی از دوستان نسخه ی به روزشده ی مهمان مامان اما شدیدن ضعیف تر. همان اول نمایش فیلم اکثر تماشاگران را زده می کرد و امثال ِ بقل دستی مرا مشغول بازی » Worms » با موبایل اش و مرا مشغول یاد آوری خاطرات خوشی که از جشنواره ی پارسال در همان سالن سینما داشتم می کرد. قصد آن را ندارم که از ایرادات ( البته فراوان ) فیلم بنویسم که هر ریوییو ای در وب بخوانید از شخصیت پردازی اش گرفته تا کات خوردن ناشیانه اش زمان معاینه ی دکتر و دیالوگ های پیش پا افتاده ی کلیشه ای، خلاصه سر تا پای فیلم، ایراد گرفته. قسمت دوم فیلم اما با سولوی گیتار الکتریکی کار رضا یزدانی شروع می شد که باقی سازها هم مدتی کوتاه همراهی اش می کردند و کمی حواس ها را جمع خود می کرد. اما بلافاصله با اولین دیالوگ رضا یزدانی مُهر کلیشه به پیشانی فیلم می خورد. قسمت دوم البته به مراتب از اپیزود اول قوی تر بود. شخصیت های جوان کار تقریبن درست درک شده بودند و ساخت و پرداخت شان ایراد نداشت. هر چند شخصیت هایی که نقش اعضای سنتی جامعه را بازی می کردند شدیدن کلیشه ای، به دور از واقعیت و باور نکردنی ساخته شده بودند. بسیجی از جنگ برگشته و پدر بازاری شخصیت پردازی های کاملن ابتدایی داشتند و حتی حضور کوتاه سی چهل ثانیه ای » زن چادر چیتی » برای برانگیختن حس تهوع کافی بود. البته انتخاب موضوع فاصله ی نسل ها برای اپیزود دوم بسیار خوب بود و به مشکل روز جامعه اشاره داشت که اکثر کارهای خوب و تحسین شده ی این اواخر به آن اشاره دارند. اما شاید تنها چیزی که در فیلم قابلیت تحسین داشته باشد ترانه ی زیبای پایانی آن بود که نظر اکثر مخاطبان را جلب کرده بود. هرچند بعضی دوستانم از نحوه ی نمایش ترانه به صورت » شو » راضی نبودند اما به شخصه » شو » بودن آن و مخصوصن نمایش های شلیک به جمجمه ی آن را نقطه ی مثبت کار می بینم.
آن چه بیشتر مرا به نوشتن این متن ترغیب کرد همین ترانه ی پایانی بود و فقر موسیقی معاصر ایران در ترانه هایی که بیان گر دغدغه های » جوانان کمی جدی تر » باشند. (1) ( البته به دلایل اعتقادات و نظرات شخصی ام زمانی که از کلمه ی موسیقی استفاده می کنم سبک رپ را شامل نمی شوم ). شاید به دلیل همین فقر باشد که کارهایی مانند این ترانه یا ترانه ی دهه ی شصت محسن نامجو و یا اکثر کارهای گروه کیوسک به یکباره در مدت زمان کوتاهی از ریلیز با چنان اقبالی روبرو شدند. به انگیزه ی مقایسه ی چنین کارهایی در موسیقی ایران و جهان قصد دارم روزهای آینده سه نمونه از اثرهایی که در این زمینه آفریده شده اند را به فاصله ی یکی دو روز در پست های آینده قرار دهم.

ترانه ی دهه ی شصت محسن نامجو از موسیقی ایران
«The Logical Song» By «Super tramp» از موسیقی انگلیسی زبان، چون احساس می کردم خیلی به دغدغه ها و مشکلات این طبقه نزدیکه
«L’evoluzione» from album «Darwin!» By «Banco Del Mutuo Soccorso»
کاری به سبک پراگرسیو راک ( Italian Progressive rock ) به زبان ایتالیایی به سال 1972 ، به مناسبت اینکه این سبک موسیقی بیشتر متعلق به همان طبقه ی » نوجوانان کمی جدی تر » است.

(1) : ابتدا قصد داشتم برای این جمله از فعل منفی و کلمه ی » لومپن » استفاده کنم. اما دیدم اولن موضوع ترانه ها (فاصله نسل ها و عدم قابلیت درک متقابل بین دو نسل ) از دغدغه های بسیاری ازکسانی که لومپن شمرده می شوند هم هست و دومن گروهی از متفکرینی که با تعاریف معمول شاید لومپن به شمار نیایند هم قید این عقل ِ مایه ی دردسر را زده اند و ترجیح داده اند در روزمرگی و ابتذال غرق شوند. بنابر این کلمه ی » جوانان کمی جدی تر » را ترجیح دادم

پس نوشت : اين متن ( پس نوشت ) را حدودن يك هفته بعد از انتشار اين پست به متن پست اضافه كردم تا توضيحاتي كه به نظرم لازم بودن رو بدم . هرچند اين طور توضيحات معمولن يه پست جداگانه مي طلبن اما به دلايلي كه به زودي متوجه مي شين به صورت پي نوشت اين پست آوردمش.

امروز كه خلاصه بعد از مدت ها بي حوصلگي كمي حالم بهتر شده بود خواستم تا پست تهران طهران رو بخونم كه برگردم به حال و هواش تا بتونم پيش نويس ترجمه ها رو كامل كنم و قسمت هاي بعديش رو كم كم منتشر كنم. اما بي تعارف لحن پست حالم رو به هم زد … گند زده بودم اساسي … فكر مي كنم تا زماني كه اين طوري بي حوصله ام بهتره هيچ پستي نذارم … چيزي نذاشتن بهتر از گندهاي اين طوري زدنه … بنابراين با اجازه ي شما قسمت هاي دو تا پنج اين مجموعه رو كه پيش نويس همه شون هم آماده است به همراه ويرايش اين پست موكول مي كنم به زماني كه حال و حوصله ام كمي برگشته باشه. بنابراين توي پست هاي آينده منتظر ادامه ي اين سري نوشته ها نباشين… بازهم عرض معذرت بابت لحن سرگشته ي اين پست … شرمنده

.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: