شطحیات


من – بیداری؟

اون – چرا باید خواب باشم!

من – ساعت 12 گذشته گفتم شاید خواب باشی . قبلنا زود می خوابیدی. چه طوری؟

اون – بد نیستم . هستم دیگه!

من – توام که همش هستی. اصلن از کجا می دونی هستی؟ شاید نیستی . شاید فکر می کنی هستی

اون – یعنی زنده ام! فلسفیش نکن

من – چرا؟ مگه می شه؟

اون – چی چرا؟ زنده ام دیگه! یعنی چی؟! اصلن چی کار داری؟ حرفتو بزن.

من – حرفمو که نمی شه بزنم. نمی ذاری …. دیشب خواب دیدم پروانه ام. صبح که بیدار شدم شک کردم پروانه ای ام که خواب می بینه آدمه یا آدمی که خواب دیده پروانه است. چه طور می شه فهمید؟

اون – نمی دونم.

من – یه چیز دیگه؟ تو کی هستی؟ * کیه؟ هرکسی بدنی شکله تو داشته باشه * است؟ یا هر کسی اسمش * باشه * است ؟ یا اینها مهم نیست کسی که رفتارش عینهو رفتار تو باشه * است؟

اون – هرکسی که شبیهه اون * ایده آل تو که تو ذهنت هست باشه می تونه * باشه. این بحث های فلسفی هم تمومشون کن.

من – من از تو می پرسم از هویتت. اون * بحثش جداست کی درموردش بهت گفت؟ یادم نمی یاد گفته باشم بهت؟ اما حرفم در مورد تو بود.
من – یه کتاب می خوندم می گفت هر کسی یه اندازه ای عمر داره که حتمن تمومش می کنه. مثلن اگه کسی باید هفتاد سال زندگی کنه اما بخواد سر سی سالگی بمیره چهل سال باقی مونده رو لحظات آخر با دور تند زندگی می کنه. فکر می کنم راست می گفت.

اون – چیزی داری ازم می پرسی که خودمم جوابشو نمی دونم. توام نصفه شبی چیزایی می پرسیا!!

من – نمی دونی کی بهت گفته؟ یا نمی دونی کی هستی؟

اون – چیو کی گفته؟ چی داری می گی؟ نمی فهمم.

من – هرکسی که شبیهه اون * ایده آل تو که تو ذهنت هست باشه می تونه * باشه. اینو کی گفته؟
من – اتفاقن نصفه شب وقتشه … نصفه شب کسی ساعت رو نمی پاد می تونه آروم شه یا سریع زمانی که می خوای لحظاتت اندازه ی یه سال طول بکشه یا روزهات به اندازه ی یه ثانیه کوتاه شن باید منتظر نصف شب شی.

اون – یعنی چی کی گفته. خودم گفتم دیگه! حوصله ی فکر کردن به بقیه ی سوالای چرتت هم ندارم.

من – راهی هست که بشه مطمئن شد ما الان بیست سالمونه؟ شاید از سه سال پیش تا حالا همه ی ساعت ها ی دنیا دست به یکی کردن ثانیه ها رو دو برابر طول بدن … شایدم بر عکس … شاید فقط ساعت هایی که عقب می یفتن راست می گن … من چند سالمه؟
من – دوست دارم… فرقی نمی کنه کی هستی … *ای که بهش پیشنهاد داده بودم یا اونی که دستمو گذاشتم رو سینه اش و بوسیدمش یا اون *ای که چنگم می گرفت یا اونی که این همه اذیتم می کنه. اون * مهربون یا این * سنگدل … دوست دارم … دوست داشتم این آخرین چیزی باشه که می گم و می شنوم …آخرین چیزی که می گم هست… اما کــِی گفتمش؟ امشب تو بیست سالگی؟ الان تو پنجاه سالگی؟ اصلن شاید پارسال شب یلدا تو اون اس ام اس رو نفرستادی و خود کشی ام موفقیت آمیز بود؟ … مهم نیست … دوست دارم.

Advertisements

2 پاسخ to “شطحیات”

  1. قَشَنگ بود، جِدّاً خوشَم اومَد.

  2. دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند/مهر در صبحدمان خرمن خواب مرا می چیند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: