مرا دیگر انگیزه ی سفر نیست


مرا دیگر انگیزه ی سفر نیست

مرا دیگر هوای سفری به سر نیست

قطاری که نیم شبان نعره کشان از ده ِ ما می گذرد

آسمان ِ مرا کوچک نمی کند

و جاده ای که از گُرده ی پُل می گذرد

آرزوی مرا با خود

به افق های ِ دیگر نمی برد.

آدم ها و بوی ناکی  ِ دنیاهاشان

یک سر

دوزخی است در کتابی

که من آن را

لغت به لغت

از بر کرده ام

تا راز ِ بلند ِ انزوا را

دریابم

راز ِ عمیق ِ چاه را

از ابتذال ِ عطش

اردی بهشت 1343

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: