برای مصدق


شعری از محمد علی سپانلو به نام مصدق

بگذار تا پيام تو را

با چشم‌هاي ساكت خود منتشر كنند

بگذار تا عصاي تو

با انتظار ما

بر گور روستايی‌ات آهسته گل كند

بگذار آب‌های پرآواز

همواره در ستايش آزادی

زير درخت پير

روان باشند

آه از شهود مرگ که میدانست

چون میتوان ز پای درانداخت

پیران و پهلوانان را

و پنجه زد به پنجره خسته

ملی ترین سخنور دوران را

آگاه باش زیستی این چنین عظیم

از خانه تا اداره مشغول

از می فروش تا در سقا

وز تشنگی به تشنگی دیگر

ایثار نفس ماست، ولی هرگز

در سر نپخته شوق نشانهای افتخار

بگذار تا سکوت ثمرمند ما

بر شاخه های اصل فناکرده، بشکفد

این یک سلوک بودن در بومی است

که خوی پروراندن مردان پیر را

از دست داده است

تابستان 55

* پی نوشت : در

این لینک

می توانید اشعار دیگری را به مناسبت28 مرداد ببینید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: