سرود پنجم احمد شاملو


سرود پنجم – 10 – آیدا در آیینه

برویم ای یار، ای یگانه ی من!
دست مرا بگیر!
سخن من نه از درد ایشان بود،
خود از دردی بود
که ایشان اند!
اینان دردند و بود ِ خود را
نیازمند ِ جراحات به چرک اندر نشسته اند.
و چنین است

که چون با زخم و فساد وسیاهی به جنگ برخیزی
کمر به کین ات استوار تر می بندند.

برویم ای یار، ای یگانه ی من !
برویم و، دریغا! به هم پایی ی ِ این نومیدی ِ خوف انگیز
به هم پایی ِ این یقین
که هرچه از ایشان دورتر می شویم
حقیقت ایشان را آشکاره تر
در می یابیم !
****
با چه عشق و به چه شور
فواره های رنگین کمان نشا کردم
به ویرانه رباط ِ نفرتی
که شاخساران ِ هر درخت اش

انگشتی است که از قعر ِ جهنم
به خاطره ای اهریمن شاد
اشارت می کند.
و دریغا – ای آشنای خون ِ من ای هم سفر ِ گریز! –
آن ها که دانستند چه بی گناه در این دوزخ ِ بی عدالت سوخته ام
در شماره
از گناهان ِ تو کمترند!

<
<br /

بیانیه کانون نویسندگان درباره برپایی مراسم نهمین سالگرد احمد شاملو

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: